بنام خدا

 

ترجمه چند لغات یا تلفظ تاتی (پاکدهی) به فارسی .البته (تاتی پاکده)را از این سو بکار بردم که روستا به روستا مقداری از الفاظ فرق می کند.وازکلماتی که با یک زیر .زبر با فارسی معمول متفاوت می باشد استفاده نشده است. ونسل جدید خیلی از این کلمات را بکار نمی برند.(در آینده کلمات بیشتر " جغرافیای مناطق که هر 100 الا 500متر یک نام قشنگ دارد و مثل های تاتی آورده می شود.)

 

اگر کلمه ای تاتی بنظرشما در اینجا نیامده زحمت بکشید در نظرات یا ایمل(

pakdeh1340 @ yahoo.com ) درج نمائید . سپاس گذارم.

سی کی؟=چرا ی با تعجب

 

سابکنی؟=چکارکنی؟

 

ایستکی ، اوستکی= این طرفی، آن طرفی

 

ترسا=برعکس-پشت ورو

 

هنی = بازهم- تکرار

 

کیوانی=آشپز

 

غراب=خالی بندی

 

ترکtarek=دختر

کلانتر.کلان تر=دختر باوقار و سنگین

 

چیلاهین=بچه نوزاد

 

پیلله=بزرگ(بیشتربرای انسان بکار می رود)

 

جیوه=کوچک.

 

جیر=پایین

 

جوارjuar=بالا.

دلهdele=داخل میان.

درزن =سوزن خیاطی.

 

تَبَنه =سوزن خیاطی اندازه بین سوزن معمولی و جوالدوز و برای دوختن لخاف دوشک کاربرد دارد.

 

پاوزار-پابزار=کفش.

 

انگورپته=انگورپخته یا مربای انگور.

 

ریچال= مربا مخلوط چند میوه با گردو.

 

گرمالت = فلفل سیاه.

 

تره = چند نوع از سبزیجات کوهستان که( در فصل بهار)مثل اسفناج پخته و با تخم مرغ یا ماست میل می شود.

 

امبورو = گلابی جنگلی

 

مرغانه.مرغ آنه=تخم مرغ

 

کرگ=مرغ-فقط به مرغ معمول اطلاق می شود.

 

چیوه=جوجه.

 

قرات=مرغی که تازه باید تخم گذاری کند.

 

کولکcolk- کلشکن = مرغی که با سر و صدای زیاد به صاحبش اعلام می کند که آماده جوجه کشی است.

چشمکchashmek = تخم مرغی که صاحب مرغ در زمان آماده شدن مرغ برای اولین تخم گذاری، در مکان مورد نظرخود که مرغ باید آنجا تخم کند قرار می دهد. واین کلمه کاربرد زیادی در ضرب المثل دارد.

تلا-تلاجه=خروس

 

زریج=کبک

 

ملیجه=گنجشک

 

مرچین=گربه.

 

کشکرات=کلاغ

 

کارتان = انکبوت- کار=بافتن گلیم وجاجیم و بافتنی های مشابه .

 

آقوز=گردو

 

واش=علف

 

برber =بوته خار دار

تیف =خار.

 

کنگ لیک= میوه نسترن

 

مرجو=عدس

 

گراوس= ارزن

 

خی یواره=خارپشت

 

بزغاب=غورباغه

 

برگوله=سوراخ تنور یا جائی(سوراخی) که آب نهر از آن رد می شود.

 

لوکlok=سوراخ

ملmel=سر

تاک = پیشانی- قسمتی از کوه که شیب صد درصد داشته باشد.

 

درواچه=پنجره-دریچه

 

خوجیر=خوب

 

کولی=بزغاله نوزاد

 

کاهار=بزغاله

 

پاجین=بز نرجوان که زنگوله بر گردن دارد و ازجلو گله را هدایت می کند.

 

کیلوceilo=گوساله یکساله

کارامیج=کوساله نر 2ساله

 

کل=گوساله3ساله که بیشتر برای تولیدمثل استفاده می شود.

 

لیشه=گوساله ماده 3ساله

 

کخوندو= گاوی که یکسال زایمان نکند ولی شیر بدهد.

 

قسرgeser= گاوی که زایمان نکند وشیر هم ندهد.

دو وقت=گوساله ماده 2ساله

 

ورزا=گاو نر بزرگ که برای شخم زدن استفاده می شده(گاو ورزیده -قوی)

 

کوتله=سگ نوزاد- توله=بچه سگ

 

ملی(بدون تشدید)=سگ ماده

 

خر د اجل=دجال

 

غی ghyya = صدا زدن- با صدای بلند بدون بکار بردن کلمه مشخص

دهان ایزگیره =خمیازه -دهن دره

 

دراوی=پرکردن بیش از حد(برای کیسه گونی یا آدمی که خیلی پر خوری کرده بکارمی رود)

 

کلامcolm=خانه ییلاقی که بصورت موقت درتابستان استفاده می شود.

وشتن=رقص

 

کرچ =مواد غذایی که بصورت ته دیک یا بیسکویت موقع خوردن صدای کرچ کرچ می دهد.

کرت=شکننده.

 

کمر=قلوه سنگ بزرگ(کوه و کمر)

 

تله=زمین سنگی- تخته سنگ بزرگی که هم سطح زمین باشد.

 

لانه=تخته سنگ-(سنگ مالون)

 

دیم

dim =صورت- دیمه=دامنه کوه.

مچه=لب- لبولوچه

 

قومپ = لوپ

 

لوچ = کسی که چب نگاه می کند -انحراف چشم

 

کلاچ=رنگهای درهم

 

موقوف =گُم شده-از بین رفته

 

کوروی=جغد

 

کرشceresh=چیزی را روی زمین کشیدن-مثل حمل یک چوب بزگ توسط یک نفر که سر دیگرش بر روی زمین کشیده می شود.

دجdej =چسب ناک- دستی که به شیرینی آلوده شود.

دیمازه= کسی که به زورخودشو یا چیزی را به آدم بچسباند.بدشانسی

 

کرمیسی=کپک

 

تنکهtoneke=زیرشلوار کوتا شلوارک

نیم تنه=کت

 

پاچین=لباس بلند چین دار دخترانه

 

پاتامه=جوراب ساق پشمی که بانخ محکم به ساق پل بسته می شود.

 

سوستکی= سنجاق سر

 

چشم آیینه= عینک

 

قزان=دیگ مسی

 

چیری = ظرف دهن باریک برای دوشیدن شیر استفاده می شود.

 

تیان = پاتیل -تشت بزرگ

 

سرینه= درب ظرفی که از بالا باز می شود.-درب قوطی درب قابلمه

 

موال = توالت- آب ریز

 

نسار=قسمتی ازکوه یا بلندی که آفتاب به آن کم می تابد.

 

کتله=تپه ای که عبور از آن دشوار باشد(تل)

 

تتtat=صبحانه

تلوزمه= آدم چاق قد کوتا

 

لکنده = لاغر.

 

زُکل= بچه دماغو

 

خالو=دایی.

 

بَ بَ جان=بچه جان- تکیه کلام بزرگترها به کوچکترها

 

توسنگال=سوسک صحرایی وسوسک خانگی در روستاهای مورد نظر وجود ندارد.

 

خرکلاچ= آفتاب پرست

 

موج=پتوی پشمی سنتی

 

اسکوف=قسمت تا شده(پشت) دست از وسط (بین بازو و ساعد )آرنج) که بیشتر برای ضربه زدن استفاده می شود.

 

پیز = پاشنه پا .

 

روپنگ دست = دست خشک-دستی که کار ظریف مثل فرش-گلیم-جوراب و....انجام نداده باشد ومدام ظرف وظروف از دستش می افتد.

 

کره(با تشدید)= پاشنه در

 

تور= آدم شوت-دیوانه.

 

گوراماچو = آدم خل وچل- لوده

 

ورت

veret = گیج - سرگردان

چاشت ویر=زمان . وسط روز سرد و کولاک زمستان که مقداری از سرما کاسته می شود.

 

سوتنک=سرطان -سوته=سوخته -معمولا غده های قابل مشاهده را می سوزاندند. با آهن داغ میکردند.

 

هیمه=هیزم

 

خال = هیزم -از شاخه نازک یا بوته.

 

میوانه = هیزم حاصل از هرس درخت مو.

 

چیلکه = هیزم - ازچوب نازک وخیلی کوتا.

 

تلاشکنه = لاشه چوب که از خرد کردن با طبز حاصل می شود.

 

بک = نشستن عروس و داماد روی صندلی کنار هم.

 

گو آل = گونی (بافته شده از مو بز)

 

ونده = توری بافته شده(مثل تور دروازه فوتبال) از مو بز وجهت حمل کاه بر پشت چهارپایان استفاده می شد.

 

مفرش = خورجین بزرگ برپشت قاطر که از جنس گلیم بافته می شد.

 

ماشه = انبر زغال

 

کوco = تاب خوردن

ایاز = باد سرد

 

سی یاره= دیوار چینی

 

چینه = دیوار سنگ چین

 

شیshi= باران مه- باران خیلی ریز(اسپری)

شقته = شبنم یخ زده - برفک روی زمین

 

کالانک = نان بصورت مثلث و توپر از سبزیجات.

 

نان کلبا= نان حجیم که زیر خاکستر آتش پخته می شد.

 

آردخاله=فرنی

 

کمان گوش = قارچ خوراکی.

 

دار گوش =قارچ سمی -قارچی که معمولا بر روی دارو درخت پوسیده می روید.

 

زور= پهنpehen

هوشتک = سوت

 

واره = تعاونی جمع آوری شیر گاو بصورت سنتی مختص خانمها.

 

دان = محل دوشیدن گوسفند که معمولا دور از روستا می باشد.

 

دیل = حصار نگهداری گوسفند وبز بوسیله چوب" سنگ چین یا بوته (چپر)درشبهای تابستان.

 

چپر= حصار دور باغچه از لوازم پایه چوبی و شاخه نازک درخت.

 

شوش = ترکه-چوب نازک ازخانواده درخت بید که ازان برای بافتن سبد و بستن درخت مواستفاده می شود.

 

ونجwenj = کسی که در کشتی محکم به حریف می چسبد- سفت و محکم -برای چیزهای دیگر مثل نانی که راحت جویده نمی شودکاربرد دارد.

ونجی = سقز- آدامس.

 

دارشو = کسی که راحت از درخت بالا می رود.

 

کشkash =کنار گوشه کنج- برای مکان بکار می رود.ومتاسفانه در فارسی معمول بعنوان پسوند چند فحش بکار می رود.

شندره = ژنده-(ژنده پوش)پارچه تیکه کهنه - دم قیچی.

 

پاگا = طویله .

 

پسین =اطاق اندرونی- اطاقی کوچکی که درب آن ازداخل(پس) سالن باز می شد وبرای نگهداری مواد. غذائی استفاده می شد -سردخانه.

 

لوجین = پنجره گرد که در سقف خانه تعبیه می شد و کاربرد آن درنور دهی وتهویه بود

 

بِن اِکه= اطاق زیر زمینی.

 

نِِِِ بِ کِ = معادل ندارد- کسی که خود را متمایز می داند ودرخواست نا معقول دارد.

 

تی یرtiyar= تعمیر- درست کردن .

آوشت = ول شد - در رفت.

 

کولcol = زوم -نگاه با دقت زیاد-کل هواس به یک نقطه متمرکز باشد.

خواز = کنترل وشمارش- بیشتر برای آمار احشام بکار می رود.

 

زل = زرنگ -تیز

 

دیویره=مورمور-سیخ شدن مو بر بدن بر اثر سرما.

 

دیومو =موهای اولیه کم رنگ در بدن کودک که بعدا ریزش می کند.

 

ویلی ویلی = وول خوردن-عملی را خیلی آهسته انجام دادن.

 

هلنگه -ه لنگه= لی لی (بازی)

 

کوری = ستم -سختی کار-اذیت.

 

لور= محصولی تهیه شده از آب پنیر

 

هَللو= تابی که در آن می خوابند.

 

لَ له= نی ضخیم

 

لا= رختخواب

 

بیالسک = زرشک

 

لاواِستان سنگ = سنگ چاقو- طبر -داس- تیز کنی

 

آنیشته = الهام

 

تی شین=مال تو.

 

می نی شین = مال من.

 

تِل = نگهداری چیزی درقسمت بالای بغل (روی جناق سینه)

 

[بعضی ازافعال تاتی کمی با فارسی متفاوت است البته درتمام زبانها هنگام صرف کردن وتکلم مقداری با آنچه که نوشته می شود متفاوت است.]

 

چپ زدن= دست زدن

 

اوگور = بردار.

 

بنه =بزار.

 

بنگن = بنداز

 

بخوس= بخواب

 

بینیش =بنشین.

 

مربنه=گریه میکنه

 

بیسبیج = بمک

 

بیسین = بساو.

 

بیرویج = بودادن

 

دیسین

dusun= معادل فارسی ندارد. تقریبا مالوندنی که یک بارتکرارمی شود(مثل کشیدن پنیر با کارد روی نان)یا از بغل کسی گذر کنی وبدنت کمی به او بخورد.

درنجتن= خرد کردن نان در آبگوشت یا آبدوغ-و(تیلیت) خرد کردن علف برای حیوانات

 

 

 

تقسیم بندی یک سال :2ماه اول پیش بهار(یا سیا بهارسر-بعلت اینکه آذوقه کم می شده و میوه هم نبوده) -2ماه دوم پیش کوه(کوه=ییلاق)2ماه سوم= پس کوه-45روز اول پائیز =گرم پائیز-45روز دوم پائیز=غوس -40روز اول زمستان =پیله چله- 20 روز دوم زمستان= جیوه چله -29 روز اسفند = آفتاببهود یا آفتاب بهبود.